خرید بک لینک

شب بودوشمع بودومن بودموغم

شب رفت وشمع سوخت و من ماندم وغم

برچسب: نویسنده: مهدی تاريخ: چهارشنبه 25 ارديبهشت 1392 ساعت: 17:38

شرح مختصر زندگانی استاد شهید آیت اللهمطهری

استاد شهید آیت الله مطهری در ۱۳ بهمن۱۲۹۸ هجری شمسی در فریمان واقع در ۷۵ کیلومتری شهر مقدس مشهد در یک خانواده اصیل روحانیچشم به جهان می گشاید. پس از طی دوران طفولیت به مکتبخانه رفته و به فراگیری دروس ابتدایی

می پردازد. در سن دوازده سالگی به حوزهعلمیه مشهد عزیمت نموده و به تحصیل مقدمات علوم اسلامی اشتغال می ورزد. در سال۱۳۱۶ علیرغم مبارزه شدید رضاخان با روحانیت و علیرغم مخالفت دوستان و نزدیکان، برایتکمیل تحصیلات خود عازم حوزه علمیه قم می شود در حالی که به تازگی موسس گرانقدر آنآیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی دیده از جهان فروبسته و ریاست حوزه راسه تن از مدرسان بزرگ آن آیات عظام سید محمد حجت، سید صدرالدین صدر و سید محمد تقیخوانساری به عهد گرفته اند.

برچسب: نویسنده: مهدی تاريخ: شنبه 21 ارديبهشت 1392 ساعت: 2:08

امروز آنجه که بیشتر از همیشه به آن نیاز داریم مودت و مهربانی است.عنصری که بدلیل مشغله های فراوان و ماهیت زندگی امروزی کمتر به آن می پردازیم.

در کجاها می توان مودت و مهربانی را یافت؟

آیا نوع مواجهه ما برای دست یابی به این موضوع درست است؟

لطفا نظرات خود را با ما درمیان بگذارید.

برچسب: نویسنده: مهدی تاريخ: پنجشنبه 19 ارديبهشت 1392 ساعت: 23:22

شاید بارها از خودتان پرسیده اید که چرا باید نماز را عربی بخوانیم؟ جوابهایی که معمولا به این سوال می دهند این است که جملات نماز را نمی توان به طور کامل به فارسی( و یا هر زبان دیگر) ترجمه کرد طوری که دقیقا همان مفهوم را برساند و یا اگر نماز را فارسی بخوانیم کم کم هر کسی جملات خودش را در نماز بکار می برد و به این ترتیب کم کم جملات نماز تحریف می شود و خیلی جوابهای دیگر ... اما آیا این جوابها منطقی و درست هستند؟

می دانید که اگر پیامبر در میان امتی غیر عرب مثلا ترک ظهور می کرد هم نماز را ترکی می خواند و هم قرآن به زبان ترکی بود آیا در آن صورت می بایست مردم دنیا نماز را ترکی می خواندند؟
(می گویند عاقلی می خواست جایی را به عده ای نشان دهد. دستش را دراز کرد و با انگشت به آنجا اشاره کرد و شروع به توضیح دادن درباره آنجا کرد. همه سر انگشت او را نگاه می کردند و با تحسین سخنان او را تایید می کردند!)

بیایید با خودمان رو راست باشیم. آیا واقعا در موقع نماز خواندن می دانیم چه می گوییم؟ آیا مفهوم تمام جملات نماز را می دانیم؟ اگر از مردم عادی هم بگذریم آیا برای کسی که فارس است و عربی را هم نسبتا خوب بلد است و یا حداقل معنی جملات و کلمات عربی بکار رفته در نماز را می داند معنی دو جمله «ایاک نعبد و ایاک نستعین» و «تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می خواهیم» یکسان است؟ آیا از لحاظ روانی این دو جمله مفهوم یکسانی را در ذهن او ایجاد می کنند؟

فکر نمی کنید که پرستش خداوند باید به زبان مادری ما باشد، زبانی که مفهوم کلمات و جملات آن در اعماق ذهن و روح ما نقش بسته است.

دعایی انتخاب کنید و ابتدا آنرا عربی بخوانید سپس همان دعا را به زبان مادری بگویید ببینید عکس العمل ذهن و روان و احساس شما به این دو دعا یکسان است؟
پس به نظر شما چرا ما نماز را عربی می خوانیم؟

برچسب: نویسنده: مهدی تاريخ: يکشنبه 15 ارديبهشت 1392 ساعت: 4:11

آنچه در بین مردم رواج دارد این است که قرآن خواندن ثواب دارد و برای کسب این ثواب افراد زیادی را میبینیم که آیاتی از قرآن را تلاوت میکنند به صورت عربی آنهم با رعایت قواعد مخصوص آن مثل ادغام، وقف، تلفظهای خاص بعضی از حروف و ... .

اکثر مردم (نه همۀ آنان) قران را فقط به صورت عربی میخوانند و خیلی از آنها عربی بلد نیستند. آیا اینکار درست است؟ قرآن خودش میگوید این کتاب برای هدایت انسانها آمده است و راهنمای بشر است تا از نادانی رهایی یابد. آیا تلاوت عربی قرآن میتواند باعث هدایت و راهنمایی شود؟ آیا میتواند نادانی کسی را برطرف سازد؟ آیا میتواند رموز آفرینش را آموزش دهد؟

قرآن یک کتاب آموزشی است و آمده است تا خوبان را مژده دهد و بدان را بترساند. راهنمای زندگی در جهان است و حتماً باید مفهوم جملات آنرا بفهمیم تا باعث هدایت و دانایی ما شود. درست است که تلاوت عربی قرآن با صوتی زیبا و جذاب تأثیرگذار است اما هر چیزی جای خود دارد. احساس زودگذر و ناپایدار است. ممکن است که من از صوت قرآن لذت ببرم اما آیا میتواند در مشکلاتی که دارم کمکم کند و در فهم درست مسائل جهان یاریم دهد.

بله تلاوت قرآن با صدای دلنشین کاری پسندیده و زیباست اما این به این معنی نیست که همیشه باید قرآن را عربی بخوانیم. برای مطالعۀ قرآن باید از ترجمۀ آن استفاده کرد مخصوصاً برای کسی که عربی نمیداند. کسی هم که عربی میداند باید به معنی کلمات و جملات دقت کند و مفهوم آنها را کاملاً درک کند نه فقط روخوانی محض طوری که نداند چه خوانده است.

یادم میآید دوستی داشتم که هر از چند گاهی قرآن را از اول تا آخر میخواند و به قول خودش ختم میکرد اما این ختم قرآن هیچ تأثیری روی او نداشت و همان آدمی بود که بود. بعد از مدتی فهمیدم که قرآن خواندن را کنار گذاشته ، دلیلش را پرسیدم یواشکی گفت که تا حالا چند بار قرآن را ختم کرده ام اما به نظرم کار بیهوده ایست خواندن یک رمان هم لذت بیشری دارد و هم خیلی چیزها یاد میگیرم الان کتابهای داستان و رمان میخوانم. این حرف او خیلی مرا به فکر انداخت تا اینکه فهمیدم که بندۀ خدا قرآن را همیشه عربی میخوانده و روی مفهوم آیات قرآن اصلاً فکر نکرده است.

خوب یادم هست که من هم هر وقت قرآن را میخواندم آنرا عربی میخواندم خیلی هم سعی میکردم قواعد تنوین و ادغام و حروف یرملون و ... را رعایت کنم سالها میگذشت و من همان آدم سالهای قبل بودم. تا اینکه اتفاقاتی افتاد و من متوجه معنی آیات قرآن شدم که بسیار تأثیر گذار بود. مسیر زندگیم را به کلی عوض کرد. از معانی آیات قرآن چیزهایی فهمیدم که هیچ جا برایم گفته نشده بود. حتی موارد اشتباهی از فرهنگ مردم و زندگی مردم پیدا کردم. فرهنگی در قرآن برای زندگی و جهان پیدا کردم که منطقی تر از فرهنگ بیرون بود و به حقایقی رسیدم که اکثر مردم را از آن بیخبر یافتم.

برچسب: نویسنده: مهدی تاريخ: يکشنبه 15 ارديبهشت 1392 ساعت: 4:11

به نام خداوند بخشندۀ مهربان
حاکم روز بزرگ قیامت
آنچه نزد اوست برای ما بهتر است از جلوه های این دنیا
بعد از مرگ به سوی او بازمیگردیم
به سوی خدایی که
پاک است و عیب و نقصی ندارد، ضعفی ندارد
همۀ ذرات جهان را او آفریده
به همۀ امور عالم آگاه است
سپاس و ستایش مخصوص اوست
که دیگران را به چه دلیل باید ستایش کرد؟
تنهاست و شریکی ندارد
که چه کسی قدرت شراکت با او دارد؟
مهربان است
خیرخواهترین برای انسان است
ما را به سوی خوبیها میخواند
دوست دارد که ما یک قدم در راه ضرر برنداریم
و هر نعمت و سختی که به ما میدهد برای همین منظور است.

پروردگارا به حق دوستیمان لطف بینهایتت را شامل حال من کن
که بسیار در این دوران به لطف و نزدیکی تو احتیاج دارم
به من دانایی عطا کن و سلامت جسم و ذهن
درد بزرگ من نادانی است
حقیقتهای بزرگی هست که هنوز پیدا نکرده ام
حقایقی از این جهان هستی
خدایا تو میدانی که تمام تلاش من پیدا کردن حقیقت است
اما تا با کسی درددل میکنی میگویند
منحرف شده ای، شبهه افکنی میکنی، این سخنان مال خودت نیست، از خارج دستور میگیری!
و اگر بر سخنانت اصرار کنی ...

شادم و آرام، اما فکرم همیشه مشغول است
از بس که سؤالات بزرگ و بیجواب دارم
خداوندا تنها امید من بازگشت به سوی توست.

برچسب: نویسنده: مهدی تاريخ: يکشنبه 15 ارديبهشت 1392 ساعت: 4:11

برچسب: نویسنده: مهدی تاريخ: يکشنبه 15 ارديبهشت 1392 ساعت: 4:02

برچسب: نویسنده: مهدی تاريخ: يکشنبه 15 ارديبهشت 1392 ساعت: 4:02

َباز دل اسمان گرفته....

بغضش را با تمام وجود حس میکنم

از ان بغضهاست که اگر بشکند ویران می کند

خوش به حال اسمان که گهگاه بغض دارد و گهگاه ویران میکند

اسمان نمی داند که دل من تا ابد بغضی دارد که یارای شکستن ندارد

..............................................

بغض اسمان ترکیده ...

باران دلش می بارد

به دست و دل بازی اسمان غبطه میخورم.

به همه می بخشد کاملا به مساوات...

گویی ریزش قطره هایش را در هر صدم ثانیه تنظیم می کند

تا مبادا به کسی کمتر برسد

که نکند کسی از دستش دلخور شود

خوش به حالش..........

کاش ما ادمها هم کمی از سخاوت اسمان را داشتیم

عشقی را که میدادیم دیگر پس نمی گرفتیم

محبتی را که نثار می کردیم در انتظار جبرانش نبودیم

کاش......................

برچسب: نویسنده: مهدی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1392 ساعت: 0:54

نمیدونم که زندگی سخته یا این ما ادما هستیم که خیلی سخت زندگی

میکنیم

دائم درتلاشیم که به یه جایی برسیم

امروز مدام در تلاش و تکاپو هسیم تا فردا به فلان جیز برسیم اما به محض

اینکه فردا شد یادمون میره که اون چیزی که امروز به دست اوردیم همون

ارزوی دیروزمون بوده....

اره..... همونی که دیروز اون قدر برای به دست اوردنش تقلا کردیم....

و حالا ننها چیزی که ذهنمونو مخدوش کرده اینه که فردا چی میخوام

من واقعا نمیدونم چرا دیروز های خوبمون رو برای رسیدن به فرداهای به

خیال خودمون خوبترخراب میکنیم

واژه ای به نام امروز برامون خیلی غریب شده دائم در نگرانی دیروز و

اندیشه فردامون هستیم...... باهام موافقین؟

برچسب: نویسنده: مهدی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1392 ساعت: 0:54

بگذار تا شیطنت عشق

چشمان تو را به عریانی خویش بگشاید

هر چند ان جا جز رنج و پریشانی نباشد

اما ...

کوری را به خاطر ارامش تحمل مکن

" دکتر شریعتی "

برچسب: نویسنده: مهدی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1392 ساعت: 0:54

تنهایم.....

به وسعت یک دریا

و

به تاریکی یک اسمان بی ستاره

اری تنهاییم وسعتی بس تاریک دارد...

تنهایم به اندازه سکوت یک دشت

و

تنهایم به اندازه غربت تمام عصرهای جمعه

اری تنهاییم سکوتی بس غریب دارد...

میدانم که هرگز پیدا نخواهد شد

ان کس که مرهم این تنهایی باشد

اری تنهایی به این اندازه وسیع و به این اندازه غریب

مرهمی بس عظیم میخواهد که یافتنش محال است...

برچسب: نویسنده: مهدی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1392 ساعت: 0:54

اندیشه مکن که شانه هایت سنگین شود

اندیشه مکن که از کشیدن بار دیگران ناتوانی

در شگفت می مانی از نیروی خویش

به شگفت می مانی که به رغم ضعف خویش

چه مایه توانایی

"مارگوت بیگل"

***********************************

دیشب به یکباره برف بارید

و صبح انفجار کلاغ ها از شاخه های سپید

زمستان در دشت است تا دور دست نگاه

دنیایی بی انتها.

عشق من فصل دیگری رسیده است

و زیر برف مغرورانه و سختکوش

زندگی ادامه دارد ..........

"ناظم حکمت"

برچسب: نویسنده: مهدی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1392 ساعت: 0:54

و من خيانت را از وراي چشمان تو نمي ديدم

شايد هم نمي پاييدم

زيرا به تمناي دلم اگاه بودم

اما.....

تو نخواستي و نتوانستي وفادار باشي

دليلش هر چه باشد مهم نيست

مهم اين است كه

قلبم ديگر به تو اجازه ي ورود نمي دهد.

برچسب: نویسنده: مهدی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1392 ساعت: 0:54

سعی الاله های عاشق در این بود

که به من بیاموزند که تنهایی نعمتی است

بس عظیم و گران بها

اما زمانی که خودم یک عاشق تنها گشتم

ان را نه تنها نعمت ندیدم بلکه در خفقان ان

سوختم و ساختم ....

برچسب: نویسنده: مهدی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1392 ساعت: 0:54

روزگار غریبی است نازنین

زمانی که کسی رو می خوای و می پرستیش

و فکر می کنی دیگه بهتر از اون پیدا نمی کنی

می ره و تنهات میذاره

اما زمانی که به هیچ کس تو زندگیت فکر نمی کنی

یه عالمه ادم دوست داشتنی از عالم غیب از راه میرسن.......

اسم اینو چی می تونی بذاری؟

برچسب: نویسنده: مهدی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1392 ساعت: 0:54

بار الها دل خسته ام را دریاب

پروردگارا در این ظلمت جهل و سنگدلی

مرهم غم هایم باش و تکیه گاه افکارم

سیراب کن مرا از عشق بی انتهایت

سنگ صبور گفته هایم تویی پناهگاه دل خستگی هایم تویی

سرپناه تنهایی تویی مملو کن مرا از روح بی کرانت

گاهی اوقات اونقدر سختی های زندگی عصبی ام می کنه که یه دفعه

به سیم اخر می زنم

تو اون لحظه احساسا می کنم هیچ کس نیست باهاش صحبت کنم

درد دل کنم سفره ی دلم رو براش باز کنم .....

اما درست در همون لحظه که از همه جا و همه کس نا امید شده ام ....

یه حس غریبی در من بیدار می شه .....

احساس می کنم دارم اروم می گیرم هر چه بیش تر به تو فکر می کنم

اون احساس بدی که چند لحظه قبل از زندگی داشتم

کمرنگ و کمرنگ تر می شه ......

حس می کنم که یه کسی هست که داره به حرفام گوش می ده ....

و برای حرفام احترام قائله .....

من فقط گلایه می کنم ..... از زمین و زمان شکوه و شکایت دارم

و تو اروم و صبور و ساکت فقط گوش می دی ......

درست مثل یه سنگ صبور ....

اما تو با تموم سنگ صبورای دنیا یه فرق بزرگ داری ....

اونم اینه که فقط گوش می کنی

اما نصیحت نمی کنی

اما نه ... درست نیست اینجوری بگم....

اره ....... گویی با همون سکوتت داری نصیحتم می کنی ....

نصیحتی که بیش از هر نصیحت گفتاری این دنیا ارزش داره ....

و من با همون پند بی کلامت کم کم اروم می شم ....

اروم و اروم تر....

و سر انجام به لحظه ای می رسم

که یادم می ره اصلا برای چی گریه می کردم ....

و این اخر ارامشه .......

ارامشی که با یاد تو بهش می رسم ....

خدایا :

عاشق این جور نصیحت کردنتم ....

برچسب: نویسنده: مهدی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1392 ساعت: 0:54

پسـرم!

گروهـی هستنـد که اگـر احترامشـان کنـی تـو را نـادان می داننـد و اگـر بی محليشـان کنـی از گـزندشان بی امانـی. پس در احتـرام ، انـدازه نگهـدار.

پسـرم!

سخت تریـن کـار عالـم محکـوم کـردن یک احمـق است. خـون خـودت را کثیـف نکـن.

پسـرم!

با کسـی که شکمش را بیشتـر از کتـاب هایش دوست دارد ، دوستـی مکـن.

هـان ای پسـر!

در پیـاده رو که راه می روی، از کنـار بـرو. ملت می خواهنـد از کنـارت رد شوند.

پسـرم!

در خیـابان که راه می روی، کیـفت را سمت جـوی آب بگیـر، زیـرا کیـف قـاپ زیـاد شده است.


پسـرم!

وقتـی در تاکسی کنـار یک خانـم می نشینـی، جمـع و جـور بنشیـن تا آن بیچـاره احسـاس ناراحتـی نکنـد.

پسـرم!

موقـع رانندگـی خـودت را جـای کسـی بگـذار که دارد از خـط عابـر پیـاده رد می شـود پس حـق تقـدم را رعایت کن.

پسـرم!

اگـر کسانـی از سـر نادانـی به تـو خنـدیدند ، تو بـرای شفایشـان گریـه کـن.


پسـرم!

در تاکسـی با تلفـن همـراه بلنـدبلنـد صحبـت نکـن.

پسـرم!

هیـچ گـاه دنبـال به کرسـی نشـاندن حـرفت مبـاش و همـه جـا سـر هـر صحبتـی را بازمکـن. بگـذار تـو را نـادان بداننـد.

پسـرم!

اخبار را از منابع مختلف بگیر. جمع بندی اش با خودت. مخاطب دائمی یک رسانه بودن آدم را به حماقت می کشاند.


پسـرم!


اگر هواپیمای خطوط ایران را سوار شدی آیت الکرسی بخوان، سه بار موقع بلند شدن و سه بار موقع نشستن.


پسـرم!


اساتیـد را محترم بشمار! اگر توانستی دستشان را ببوس اگر نه ،خود دانی.


پسـرم!


در ضمن ، به هر کسی بی خودی لقب “استاد” عنایت مکن. مشک آن است که ببوید نه آنکه عطار بگوید.


پسـرم!


مطالعات خود را محدود به کتابهای مذهبی نکن، کتابهای نویسندگان غربی را نیز بخوان و آنها را کافر مپندار.


فـرزندم!


اگر کتاب یا فیلمی رد صلاحیت شد، حتما آنرا بخوان یا نگاه کن زیرا حتما نکته ای انسانی در آن نهفته است.


پسـرم!


اگر توانستـی استخـدام شوی، در اداره با دو کس رفیـق شـو آنچنـان که دانـی آبدارچـی و یکی از بچـه های حراست.


فـرزندم!


اینقدر SMS بازی نکن، با اینکار فقط درآمد مخابرات را زیاد می کنی.


پسـرم!


راه تو را می خواند. اما تو باور مکن.


پسـرم!


دانشگاه کسی را آدم نمی کند. علم را از دانشگاه بیاموز ، ادب را از مادرت.


هـان ای پسـر!


اگر دکتر یا مهندس شدی موقع معرفی خود، از این پیشوندها قبل از اسم خود استفاده نکن، زیرا آن نشانه کمبود شخصیت توست.


پسـرم!


می دانم الان داری حسرت دیدار مرا می خوری. یالله بلند شو دست مادرت را ببوس بعد بیا بقیه وصیت را بخوان.


هـان ای پسـر!


خواستی در مملکت خودمان درس بخوانی بخوان. خواستی فرنگ بروی برو. اما اگر ماندی از فرنگ بد نگو ، اگر رفتی از مملکتت.

برچسب: نویسنده: مهدی تاريخ: سه شنبه 10 ارديبهشت 1392 ساعت: 20:41

اگر دوست دارید وقتى به خانه می آیید ؛ یکى دور و برتان بچرخد و نشان بدهد که از دیدن شما واقعا خوشحال است...

اگر دوست دارید وقتى غذا مى پزید؛ یکى باشد که هر چه جلویش بگذارید با علاقه بخورد و هیچوقت هم نگوید که دستپخت مامان جانش بهتر از دستپخت شماست...

اگر دوست دارید کسی را داشته باشید که همیشه ی خدا برای بیرون رفتن از خانه حاضر یراق باشد و هر روز و هر ساعتى که شما بخواهید همراه شما به کوچه و خیابان بیاید...

اگر دوست دارید کسی را داشته باشید که هیچوقت کانال های تلویزیون را به میل خودش عوض نکند و به فوتبال هم علاقه اى نداشته باشد ؛ اما همپای شما تا بوق شب پای تلویزیون بنشیند و فیلم هاى رمانتیک تماشا کند...

اگر کسى را میخواهید که هیچوقت بهانه های الکى نمى تراشد و از شما ایراد های بنى اسراییلى نمى گیرد...

اگر کسى را میخواهید که برایش اهمیت ندارد که شما زشت اید یا زیبا ؛ چاق اید یا لاغر ؛ پیرید یا جوان...

اگر کسى را مى خواهید که همواره به حرف های شما گوش میدهد و بدون قید و شرط دوست تان دارد...

(توصیه میکنم که یک سگ بخرید )
نه زن بگیرید و نه شوهر کنید

برچسب: نویسنده: مهدی تاريخ: سه شنبه 10 ارديبهشت 1392 ساعت: 20:41

با سلام و صلوات بر روح تمام مسافرین عزیز
و با درود به وزیر محترم راه و ترابری
ورود شما را به پروازلایتناهی هواپیمایی جمهوری اسلامی خوشامد می گوییم
خداوندا مشیت خودت را در رسیدن و لقا بخود برما قرار دادی و سرعت ان فزون كن
مقصد ما به احتمال 99%بهشت موعود و احتمالا 1%مقصدی كه بر روی بلیط درج شده می باشد
خلبان پرواز مرحوم شهید كاپیتان بهشت زاده و گرو پروازی ؛سفری خوش برای شما آرزومند است
لطفا به علامت نكشیدن سیگار اصلا توجه ننموده و آخرین سیگار زندگیتان را به خوشی دود نمایید
بستن كمربندها اصلا ضروری نیست و كاملا بدرد نخور است
در صورت بروز اشكال درسیستم هوای كابین ماسكهایی از بالای سر شما اویزان خواهند شد كه شما قبل از آن رایحه ی خوش ملایك را احساس خواهید كرد.
پرواز فاقد هر گونه گارد حفاظت بوده ؛بعلت ممنوعیت سرو آب شنگولی،افرادی كه خود كفا هستند آخرین استكان را بسلامتی سایر مسافرین بالا برن
این هواپیما مربوط به هزاره دوم میلادی بوده و دارای دو درب اضطراری در جلو ،دو در در كنارین و یك در عقب می باشد كه چندین سال است اهرم های آن كار نمی كند.
ارتفاع پرواز به احتمال قریب به یقین تا آسمان هفتم بوده و هوای بهشت بسیار عالی می باشد.
سفر خوشی را برای شما ارزو مندم
از اون جاییكه هیچ خارجی احمقی وجود نداره كه من لازم باشه یه بار دیگه انگلیسی بلغور كنم،سرتونو درد نمیارم .اگرم كسی هست كه انقدر احمق بوده كه لازم نیست بگم.فقط امیدوارم شامل مشیت الهی بشه
PLEASE CHEK THE DOOR
اینم خلبان می گه

برچسب: نویسنده: مهدی تاريخ: سه شنبه 10 ارديبهشت 1392 ساعت: 20:41



1_وقتي بعد از يك روز شلوغ براتون غذا درست كرد و با تمام خستگي كنارتون نشست بهش بگيد:ممنون عزيزم ، خوب شده ، ولي كاش قبل از درست كردنش به مامانم زنگ ميزدي و طرز تهيه اين غذا رو ازش ميپرسيدي ...

2_وقتي در جمع فاميل خودتون هستيد شكم بزرگ پدرزنتون رو سوژه خنده همه قرار بدهيد.

3_از صبح كتوني پا كنيد و تا شب هم از پاتون در نياريد تا جورابتون بوي گربه مرده بگيرد و بعد با همان جورابها بريد توي رختخواب.

4-به صورتش نگاه كنيد و باحالتي متاثر بگيد:عزيزم چقدر پير شدي..

5-وقتي تخمه ميخوريد پوستهاي تخمه را هر جاي بريزيد غير از بشقاب جلوي دستتون.

6-هميشه آب را با بطري سر بكشيد.

7-وقتي زنتون حواسش كاملا به شماست وانمود كنيد زنتون رو نديديد و يواشكي به بچه هايتون بگيد:دوست داريد براتون يك مامان خوشگل بيارم!!.

8_وقتي با تلفن صحبت ميكنيد به محض ورود همسرتون با دستپاچگي بگيد :باشه ، من بعدا بهت زنگ ميزنم ..و سريع گوشي رو قطع كنيد..

9_هميشه از گيرايي چشمهاي دختر خاله ترشيده اتون تعريف كنيد..

10_خاطرات شيرين دوران مجردي خودتون رو با دوست دخترهاي داشته و نداشته خودتون براش تعريف كنيد..

11-او را با اسمهاي مختلف مثل :سميرا ،مريم ، پريسا، آتنا، شيوا... صدا كنيد و بعد بگيد ببخشيد عزيزم اين روزها حواسم زياد جمع نيست ..12-.......

13_سعي كنيد يك چادر مسافرتي خوب يا ماشين راحت بخريد كه شبهاي كه قرار است بيرون از خونه بخوابيد ، زياد سختي نكشيد..

برچسب: نویسنده: مهدی تاريخ: سه شنبه 10 ارديبهشت 1392 ساعت: 20:41

فلسفه ی فحش خیلی پیچیده است چه بسا فحش هایی كه هر كس می ده بیانگر شخصیت و درون او باشد . اما از اونجا كه فحش در بین دانشجویان امروزه ی ما جایگاه بسیار ویژه ای دارد بنده شما رو با تعدادی از اونها آشناتون می كنم كه از شهرت ویژه ای برخوردارند :
دانشجوی تهران شمال :
نكته : وقتی می خونید این قسمتو سعی كنید لباتون تا حد امكان غنچه باشه:
بی ادب , تو واقعا عقلتو از دست دادی دیوونه . منو ترسوندی بی شعور تلفظ : بی ششووور ) امیدوارم ولنتاین كچل شی . بد بد بد)
دانشجوی تهران جنوب :
(.... .... .... ..... ... .. ... ..كلا سانسور شد )

دانشجوی دانشگاه تهران :
وطن فروش مزدور , لیبرال خود فروخته , مخل نظام , تو حق شركت در انتخابات بعدی رو نداری با اون كاندید از خودت نفهم تر , فاشیست تند رو
(توجه داشته باشید كه موضوع دعوا سیاسی بوده)
دانشجوی پزشكی :
در دیكشنری این بروبچ كلمه ی فحش تعریف نشدست

دانشجوی هنر :
من شعر دوازدهم از هشت كتاب استاد سهراب رو به تو بی ادب بی فرهنگ تقدیم می كنم امیدوارت گیتارت بشكنه و تا اخر عمر یكه و تنها و بی عشق و ژولیت بمونی .
وفتی هم كار بالا می گیره كاریكاتور همدیگه رو می كشن .

دانشجوی الهیات :
یا ایهو الذی فحشو فحشً فاحشتن ای هستیت به عدم مبدل , ای دچار دور تسلسل شده , ای علتت به ممكن الوجود گرویده , فلسفه ی تو دچار تضاد شده و من به خود اجازه ی بحث نمی دم .... *
*: این آخری كه گفت از اون ناجوراش بود كه فلش بك زد به دوران دبیرستان و رشته ی علوم انسانی كه می خوند و واسه خودش یلی بود
دانشجوی تربیت بدنی:
به من گفتی ... , ... خودتی و جد و آبادت
به همین كوتاهی البته بعدش یه 2 ساعتی بزن بزن می شه

دانشجوی زبان خارجی :
هنوز دعوا نشده , شروع می كنن خارجكی بلغور كردن البته به نظر من اگه ترجمه ی حرفاشونو می دونستند خودشون رو زبونشون فلفل می ریختن و 2 روز تو اتاق خودشونو حبس می كردن
دانشجوی حقوق :
تو با این كارت به حقوق شهروندی من تجاوز كردی و من طبق اصل 153 قانون اساسی حق دارم ازت شكایت كنم و مادرتو به عزات بشونم شما می تونید هیچی نگید اما هر چی بگید بر علیه شما تو دادگاه استفاده می شه .
راستی اگه وكیل تسخیری خواستی به خودم بگو
دانشكده ی كاشون :
كسی با تو زر نزد . كثافت مرض . از جلو چشام خفه شو
( من قصد توهین یه هیشكی رو ندارم )

دانشجوی دختر
دراكثرموارددختره وقتی باپسره دعواش میشه:
دختر:تو همیشه به من دروغ گفتی , تو هیچ وقت منو دوست نداشتی , من بازیچه ی دستای كثیفت بودم , حالا جواب خونوادمو چی بدم ؟ برو گمشو دیگه نمی خوام ببینمت .:)) :)) :)) :)) :))

برچسب: نویسنده: مهدی تاريخ: سه شنبه 10 ارديبهشت 1392 ساعت: 20:41

سلام شاد باشید.

برچسب: نویسنده: مهدی تاريخ: دوشنبه 9 ارديبهشت 1392 ساعت: 1:18

مردی می خواست تا یک طوطی سخنگو بخرد،
طوطی های متعددی را دید و قیمت جوان ترین و زیباترین شان را پرسید.
فروشنده گفت: "-این طوطی؟ سه چهار میلیون! ... و
دلیل آورد: - "این طوطی شعر نو میگه، تموم شعرای شاملو، اخوان، نیما و فروغ رو از حفظه!"
مشتری به دنبال طوطی ارزان تر، یکی پیدا کرد که پیر بود اما هنوز آب و رنگی داشت،
رو به فروشنده گفت: "- پس این را می خرم که پیر است و نباید گران باشد"
- این؟!... فکرش رو نکن، قیمت این بالای شش هفت میلیونه...
چون تمام اشعار حافظ و سعدی و خواجوی کرمانی رو از حفظه مرد نا امید نشد و
طوطی دیگری پیدا کرد که حسابی زهوار در رفته بود،
گفت: "- این که مردنی است و حتماً ارزان... "
- این؟!... فکرش رو نکن، قیمت اش بالای پونزده شونزده میلیونه...
چون اشعار سوزنی سمرقندی و انوری و مولوی رو حفظه...
مرد که نمی خواست دست خالی برگردد به طوطی دیگری اشاره می کند که
بال و پر ریخته بر کف قفس بی حرکت افتاده و لنگ هایش هوا بود....
انگار نفس هم نمی کشید.
"- این یکی را می خرم که پیداست مرده، حرف که نمی زند،
حتماً هیچ هنری هم ندارد و باید خیلی ارزان باشد..."
- این یکی؟!... اصلاً فکرش رو نکن! قیمت این بالای شصت هفتاد میلیونه!
"- آخه چرا؟ مگه اینم شعر می خونه؟"
"- نه...! شعر نمی خونه،
حتی ندیدم تا امروز حرف بزنه،
اصلا هیچ کاری نمی کنه...
اما این سه تا طوطی دیگه بهش میگن استاد!

برچسب: نویسنده: مهدی تاريخ: جمعه 6 ارديبهشت 1392 ساعت: 16:48

فئودور داستایوسکی

جنایات و مکافاتدانلود

برچسب: نویسنده: مهدی تاريخ: جمعه 6 ارديبهشت 1392 ساعت: 2:52

تکین حمزه لو

 افسون سبزدانلود

برچسب: نویسنده: مهدی تاريخ: جمعه 6 ارديبهشت 1392 ساعت: 2:52

نسرین سیفی

کوچه های خاطرهدانلود

برچسب: نویسنده: مهدی تاريخ: جمعه 6 ارديبهشت 1392 ساعت: 2:52

لئو تولستوی

جنگ و صلح دانلود

برچسب: نویسنده: مهدی تاريخ: جمعه 6 ارديبهشت 1392 ساعت: 2:52

ایزاک آسیموف

روباتدانلود

برچسب: نویسنده: مهدی تاريخ: جمعه 6 ارديبهشت 1392 ساعت: 2:52

ر . اعتمادی

ر اعتمادیدانلود

برچسب: نویسنده: مهدی تاريخ: جمعه 6 ارديبهشت 1392 ساعت: 2:52

صفحه بندی